ناظم الاسلام كرمانى

346

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

شب گذشته ميديدند او را مأخوذ و بنظميه ميبردند و اين حكم دربارهء همه‌كس مجرى بود هركس را كه ميديدند چه از ارباب عمايم و چه از تجار و چه از كسبه ميگرفتند در اوايل به حدى اين غدغن سحت شد كه اجزاء نظميه منتظر ساعت سه نميشدند و در ساعت دو از شب گذشته شروع بگرفتن ميشد تا ساعت سه ديگر احدى را ابقاء نكرده مساجد آقايان در شب موقوف گرديد مراودهء شبانه ممنوع شد يك عدهء از سوار و شب‌گرد در كوچه و بازار و خيابان گردش ميكردند در يكى از ليالى متجاوز از صد نفر تجار و مردمان محترم را كه از بازار و يا منازل دوستان بخانه‌هاى خود مراجعت مينمودند گرفته و بادارهء نظميه بردند صبح آنشب اعظم السلطنه وزير نظميه ( سابق بر اين وزارت اختصاص بوزراء هشت‌گانه نداشت هريك از رؤساء ادارات را وزير ميگفتند ) آنانرا احضار نمود كه چرا با اين غدغن اكيد از منازل خود بيرون آمديد بيچاره‌ها جواب دادند كه دولت غدغن كرده است در ساعت سه از شب گذشته كسى در كوچه راه نرود لكن ماها را در ساعت دو از شب گذشته بلكه كمتر از شب گذشته بود كه گرفتند وزير نظميه جواب داد ديشب شيپورچى اشتباها شيپور را كشيده فلذا مرخصيد هرجا ميخواهيد برويد كسى را با شما كارى نيست مأخوذين اظهار داشتند وقتى كه ما را مأخوذ داشتند كيسه و بغل ما را خالى كردند ساعت و اسباب و پول ما را از ما گرفتند بفرمائيد آنها را بما رد نمايند اعظم السلطنه وزير نظميه متغيّر شده گفت حالا نوكر ديوان را متهم مينمائيد رو كرد باجزاء نظميه و گفت اين اشرار را گرفته ببريد بمحبس در زندان بمانند بعضى را كه چيزى اظهار نكرده بودند مرخص كرد اما پس از شفاعت و گرفتن يك تومان جريمه . اين حكم سمت رسميت را حاصل نموده شبهاى ديگر هركس را كه ميگرفتند على الرسم يك تومان و دهشاهى از او ميگرفتند كه يك تومان براى رئيس نظميه و دهشاهى براى خود گيرنده و تا صبح هم آن بيچاره را نگاه ميداشتند اگر تعارفات معتدّبه به آن گيرنده ميداد بعلاوهء مرسومى كه او را رها ميكردند و الا تا صبح او را نگاهداشته و در روز على الرسم و الحكم همان يكتومان و دهشاهى را از او ميگرفتند و اگر كسى فقير و گدا و بىچيز بود در عوض جريمه او را چوب زده و يا در محبس او را نگاه داشته تا مريض و يا تلف ميشد و لا اقل در محبس تنك و تاريك با آن وضع زندان بسر ميبرد . زندان زندان عبارتست از اطاق تاريك مرطوبى كثيف كه در آن جز كنده براى پا و زنجير براى گردن و پشه و كيك و شپش و صاص براى اذيت ديگر هيچ پيدا نميشود در بيست و چهار ساعت شبانه روز پنج سير نان خشك بهريك ميدهند آب خيلى بندرت و كم ميدهند بملاحظهء آنكه زياد محتاج به ادرار نگردد . در اواخر زمان ناصر الدين شاه يك زندانبان عاقلى پيدا شد كه دو چيز براى حبسيها راه انداخت يكى كسب و ديگرى نذر . اما كسب عبارتست از درست كردن گلوشور غليان و افراز و رشتهء شتر و قاطر كه هريك نفر ميتوانست در بيست و چهار ساعت كارى بكند كه صد دينار عايدى او گردد و اما نذر عبارت بود از خيراتى كه مردم دربارهء زندانيها ميكردند . بهرجهت روزى يك ديزى صد دينارى و يا قدرى سيرابى بهريك ميرسانيدند و اين عمل خير